نقــد رســــانــه

باز مهندسی افکار عمومی در باز نشر اخبار رسانه ای

نقــد رســــانــه

باز مهندسی افکار عمومی در باز نشر اخبار رسانه ای

در مهندسی افکار عمومی،
علاوه بر تنوع رسانه ها،
هم افزایی
در اقناع مخاطبِ هوشمند نیز،
لازم است.

کلمات کلیدی
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۷ مطلب در فروردين ۱۳۹۲ ثبت شده است


عکسی که به تنهایی یک رسانه است

نصر الله مع الخامنه ای تحت لواء الخمینی


------------------


خاص ’العهد’: ولی أمر المسلمین مستقبلاً الامین العام لحزب الله



ینفرد موقع "العهد" الإخباری بنشر صورة تجمع ولی أمر المسلمین آیة الله العظمى الإمام سماحة السید علی الخامنائی والامین العام لحزب الله حجة الإسلام والمسلمین سماحة السید حسن نصرالله.


ویسایت خبری العهد

موقع العهد الاخباری

Al-Ahed News Website


http://www.alahednews.com.lb/essaydetails.php?eid=74383&cid=76

۰ نظر ۲۹ فروردين ۹۲ ، ۱۳:۵۴

احمد زاده اعلام کاندیداتوری کرد/


معرفی کابینه /

رنگ انتخاباتی قرمز! /

بوی انحراف نمی دهم!

احمد زاده استاندار سابق فارس ضمن اعلام کاندیداتوری برای انتخابات یازدهم، کابینه خود را نیز معرفی کرد.
تاریخ: ۱۳۹۲/۱/۲۶
به گزارش سحاب نیوز احمد زاده استاندار سابق فارس امروز در یک نشست خبری در تالار تفاهم تهران کاندیداتوری خود را برای انتخابات ریاست جمهوری یازدهم اعلام کرد.

به گزارش فارس احمد زاده در نشست خبری تاکید کرد: بنده در شرایط موجود کشور بنا به ضرورت و پس از مشورت با علما، دوستان اهل خرد و اهل سیاست به این جمع بندی رسیدم که به عنوان نماینده نسل سوم انقلاب اسلامی، در انتخابات شرکت کنم. دولت جوان امتیازات دولت دهم را داراست اما ضعف های آن را نخواهد داشت.

وی در ادامه به توضیح رویکرد خود در مسایل مختلف کشوری با توجه به شعار خود پرداخت و گفت: با توجه به اینکه هرم سنی جامعه جوان است و هرم اجرایی کشور در حال پیر شدن است، اگر جوان سازی در دولت انجام نشود، با توجه به جمعیت غالب کشور که جوانان هستند، دچار انسداد گفتمانی خواهیم شد. ما باید به جوان سازی کشور گذار کنیم و 30 درصد از بدنه اجرایی کشور را جوان کنیم.

احمدزاده کرمانی، عنصر عدالت را بی حد و مرز خواند و افزود: اگر حاکمان انتصاب شده دولت از عدالت صحبت کنند اما در حوزه اجرایی نتوانند عدالت را محقق کنند، جامعه دچار تناقض می شود. مرز عدالت خواهی، خود عدالت خواهی است. در اسلام مرزی برای عدالت خواهی و هیچ مرزی در عدالت خواهی و فساد ستیزی وجود ندارد. اجرای عدالت و مبارزه با فساد، جدی ترین مبحث من در دولت است تا خاوری ها و امیرمنصور آریاها از دل دولت جوانه نزنند.

وی بر این نکته تاکید کرد که نمی شود شعار عدالت داد و خلاف آن اجرا کرد؛ زیرا این کار آرمانهای انقلاب، از جمله عدالت خواهی را آسیب پذیر می کند و به آن صدمه می زند.

احمدزاده به بحث قانون گرایی، به عنوان یکی از ارکان شعار خود اشاره کرد و گفت: تمکین در برابر قانون بد، بهتر از آنارشیسم در مسایل اجرایی کشور ناشی از بی توجهی به قانون است؛ در شرایطی که کشور با تحریمها روبرو است ، پرداختن به حاشیه ها و ایجاد درگیری میان ارکان نظام، منجر به تضعیف منافع ملی خواهد شد.

معاون سابق رئیس جمهور، با اشاره به یکی دیگر از ارکان شعار خود افزود: در بحث وفاق ملی، در شرایط تحریم، نیازمند وحدت ملی هستیم. اگر دولت به سمتی برود که ارتباط با روحانیت شکسته شود، آن دولت به یقین محکوم به شکست است.

وی  در مباحث رویکرد اقتصادی خود گفت: هدفمندی یارانه ها اقدام بسیار خوبی بود، ولی نیازمند مکملی است تا بحرانهای کنونی را مرتفع سازد و آن هدفمندی مصرف به سمت رفع نیازهای اساسی خانواده هاست، تا تورمی که در اثر توزیع پول در جامعه ایجاد می شود، مهار گردد. هم اکنون پول به صورت غیرهدفمند صرف می شود و این مساله تورم ایجاد می کند.

وی همچنین در بحث صنعت در شرایط تحریم، بر تقویت صنایع پایین دستی تاکید کرد و گفت: باید استراتژی متوازنی میان خدمات و صنعت ها ایجاد شود که شامل تقویت صنایع پایین دستی، تحول در نظام بانکی و بیمه و خصوصی سازی صنایعی که فاقد مزیت نسبی و تجاری هستند، صورت گیرد.

دولت یازدهم باید در مسیر تحقق اسناد بالادستی کشور از جمله سند چشم انداز 20 ساله، قانون برنامه پنج ساله و سیاست های ابلاغی رهبری فعالیت کند.

چندین سال است خودروی  گران، بی کیفیت و غیر قابل اطمینان به دست مردم می دهیم، وقتی نمی توانیم صنعت خودرو سازی کارآمد، ارزان و سالم داشته باشیم، باید صنایع خودرو سازی را جمع کرده و یا به خودرو سازان اجازه رقابت دهیم. ما بازار خودرو را بسته ایم و ایجاد انحصار کرده ایم این در صورتی است که باید شرایط رقابتی به نفع مردم ایجاد کنیم.

وی افزایش پایه حقوق کارگران را نیز در بحث اقتصاد معیشتی ضروری دانست و اعلام کرد که در صورت پیروزی در انتخابات، در راستای حل محرومیت زدایی در کشور، معاونتی با عنوان معاون ریاست جمهور در مناطق محروم ایجاد خواهم کرد و تمام اختیارات را به آن خواهم داد تا انشالله در همین دولت شکل بگیرد و پس از پایان دولت، از کابینه حذف شود.

احمد زاده در خصوص اشتغال زایی اظهار داشت: برای حل مساله اشتغال، دولت باید کنار بنشیند و به بخش خصوصی میدان دهد و اجازه دهد سرمایه گذاری کار خود را انجام دهد. باید دست سرمایه گذار را بوسید و فرش قرمز بر آنها پهن کرد تا اشتغال زایی ایجاد شود.

وی مسکن مهر را یک سیاست جدی دولت پس از بحث گرانی دانست و گفت: نظام توزیع در اقتصاد مسکن درست عمل نکرده است و این نظام باید ساماندهی شود. علاوه بر آن باید در این حوزه فرهنگسازی صورت گیرد که مسکن یک کالای مصرفی است نه کالای سرمایه ای.

وی حل بحران گرانی را فاقد پیچیدگی خواند و افزود: حل این بحران مترصد برنامه ریزی داخلی است و خیلی به تحریمها مربوط نمی شود. و این به هیچ وجه توجیه خوبی برای گران کردن اقلام مصرفی نیست. ارتباطی بین افزایش قیمت لوبیا چیتی، ماست، دوغ و تحریم وجود ندارد.

وی درباره کشاورزی اظهار کرد: 95 درصد آب کشور به بخش های کشاورزی اختصاص یافته اما 70 درصد از آن به خاطر مسایلی نظیر مسیرهای انحرافی و تبخیر به هدر می رود. باید طرح یکپارچه سازی اراضی انجام شود و نظام توزیع نیز به درستی انجام شود. نقش کشاورزی نیز در دولت یازدهم بسیار جدی خواهد بود.

احمدزاده کرمانی رسانه ها را رکن چهارم توسعه ملی خواند و آنها را دارای جایگاه ویژه در دولت خود ترسیم نمود. همچنین با اشاره به ضرورت نیاز جامعه به زیست شاد، روح تحرک و انگیزه، بر فاصله گیری دولت از تصدی گری حوزه فرهنگ، تاکید کرد.

وی ادامه داد: نظام اداری باید چابک و سبک شود، بدنه دولت باید کوچک شود زیرا دولت بزرگ یعنی رشوه، تبعیض و رانت. دولت نباید در بخش خصوصی دست داشته باشد بلکه باید مانند یک تماشاچی عمل کند و بخش خصوصی بازیگر باشد..

احمدزاده همچنین خاطر نشان کرد: رییس جمهور یک ایدئولوگ یا یک تئوریسین نیست بلکه مجری قانون اساسی است و نباید در حوزه دین و مذهب دخالت کند. باید بگذاریم علما در این خصوص اظهار نظر کنند.

این کاندیدا در خصوص سیاست خارجی گفت: روح سیاست خارجی در دولت های آینده را مقام معظم رهبری تدوین می کنند. اگر رابطه با آمریکا منجر به تخفیف آرمان های انقلابی شود این رابطه نباید برقرار شود. ما به دنبال تقویت نهضت های آزادی بخش در کشور هستیم و با افتخار از فلسطین، لبنان و سوریه حمایت می کنیم. عزت، حکمت و مصلحت، چارچوب سیاست خارجی ماست.

احمدزاده گفت، در صورت پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری، کابینه ام جهادی، آرمانی، فنی و تخصصی خواهند بود و اعضای کابینه اش را بدین شرح اعلام کرد:

معاون اول رییس جمهور: علی اکبر صالحی

وزیر کشور: مجتبی ثمره هاشمی

معاون اجرایی رییس جمهور: علی نیکزاد

وزیر دفاع: سردار اسدی

وزیر خارجه: سعید جلیلی

وزیر نفت: مهندس فتاح

وزیر اطلاعات: حجت الاسلام طائب

وزیر بهداشت: دکتر شجاع

وزیر نیرو: رستم قاسمی

وزیر ارشاد: هادی همایون

وزیر اقتصاد و دارایی: دکتر زادی وفا

وزیر ورزش و جوانان: مهرداد بذرپاش

سخنگوی دولت: مقدم فر

دبیر شورای عالی امنیت ملی: دکتر علی باقری

وزیر تعاون و رفاه اجتماعی: فروزان مهر

احمدزاده خاطر نشان کرد: پس از مشورت های انجام شده احساس کردم باید در انتخابات شرکت کنم و هیچ توافق و گفتگویی با رییس جمهور محترم و اعضای دولت نداشته ام و با نقطه عزیمت گفتمان انتقادی نسبت به دولت دهم، پای در انتخابات گذاشته ام.

به گزارش سحاب احمدزاده کرمانی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه آیا با توجه به این که یکی از فقهای شورای نگهبان عنوان کرده است که  حتی اگر کسی بوی انحراف بدهد تایید صلاحیت نمی شود فکر می کنید صلاحیت تان از سوی این شورا تایید شود پاسخ داد: من بوی انحرافی نمی دهم و به فضل الهی وارد این عرصه شده ام.

http://sahabnews.ir/NewsDetail.aspx?itemid=4396
۰ نظر ۲۹ فروردين ۹۲ ، ۱۲:۱۲


گفتگو با شاعر و مداح آئینی حاج محسن عسگری:
شعری که رهبر انقلاب از شهریار برای مادر سادات طلب کرد
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، در زمان ریاست جمهوری مسافرتی به تبریز داشتند که در برنامه‌هایشان شب شعری برای شعرا گذاشته بودند منتها شرط کرده بودند که در استانداری یک مجلسی بگذارید و شعرا را دعوت کنید حتماً استاد شهریار هم باشد و گفته بودند که ورود من(آیت‌الله خامنه‌ای) به جلسه قبل از شهریار باشد و برنامه را طوری تنظیم کنید که بعد از ایشان، استاد شهریار در مجلس بیاید، من افتخار حضور در آن مجلس را داشتم.

به گزارش سرویس اندیشه دینی پایگاه 598، چندی پیش مداح اهل بیت و شاعر آئینی اهل تبریز، حاج محسن عسگری در گفتگو با پایگاه 598 به خاطره ای از دوست و استاد خود "محمد حسین شهریار" در جریان سفر رهبر معظم انقلاب به تبریز در زمان ریاست جمهوری ایشان اشاره نمود. در دیدار مذکور حضرت آیت الله خامنه ای شعری را در وصف حضرت فاطمه (س) از استاد شهریار طلب می نمایند که در ادامه نقل این خاطره که در آن مصاحبه آمده بود به مناسبت ایام فاطمیه بازنشر می گردد.

حاج محسن عسگری در این خصوص می گوید: حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر فرزانه انقلاب، در زمان ریاست جمهوری مسافرتی به تبریز داشتند که برنامه‌هایشان فشرده بود. شب شعری گذاشته بودند برای شعرا و نهایت لطف ایشان بود که مداح‌ها و شعرا هم شرکت داشته باشند منتها شرط کرده بودند، البته بعد ما شروطشان را متوجه شدیم، شرط کرده بودند که در استانداری یک مجلسی بگذارید و شعرا را دعوت کنید حتماً استاد شهریار هم باشد و گفته بودند که ورود من(آیت‌الله خامنه‌ای) به جلسه قبل از شهریار باشد و برنامه را طوری تنظیم کنید که بعد از ایشان، استاد شهریار در مجلس بیاید، من افتخار حضور در آن مجلس را داشتم.



اول حضرت آقا تشریف آوردند قدم روی چشمان ما گذاشتند و نشستیم و با اعلام ورود، پنج شش دقیقه بعد از تشریف فرمایی حضرت آقا ورود استاد شهریار را اعلام کردند که رفته بودند دنبالش. زمانی که حضرت آقا متوجه شدند استاد شهریار به جلسه آمده‌اند با نهایت بزرگواری بلند شدند و به سمت در رفتند و از شهریار استقبال کردند.

آن موقع متوجه شدیم که چرا حضرت آقا چنین شرطی کرده که شهریار به پای ایشان بلند نشود بلکه ایشان به استقبال شهریار برود و عین جمله‌ای هم که در اولین برخورد بعد از سلام و روبوسی با استاد داشتند فرمودند که از آرزوهای زندگیم زیارت حضرت عالی بود که امشب الحمدلله موفق شدم.

بعد با نهایت احترام او را آوردند بغل دستشان نشاندند و شروع کردیم به شعر خواندن که آخر سر از شهریار پرسیدند که برای امیرالمومنین(ع)، سیدالشهدا(ع) و برای آقا امام زمان(عج) اشعاری از شما خواندیم. برای مادرمان حضرت زهرا(س) کاری نکرده ای؟ ندیدم شعری برای حضرت زهرا(س) از شما. استاد فرمودند که چرا یک شعر دارم برای حضرت زهرا(س)، آن روز خدمت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای این شعرشان را خواندند:

ماه آن شب خموش و سرگردان / روی صحرا و دشت می‌تابید
رنگ غم رنگ حزن پرور ماه / همه جا را نموده بود سپید
دانه دانه ستاره بر رخ چرخ / همچون اشک یتیم می‌لرزید
خواب گسترده بود خاموشی / برجهان پرده فراموشی
مرغ شب آرمیده بود آرام / چشم ایام رفته بود به خواب
سایه نخل‌ها به چهره نور / از سیاهی کشیده بود حجاب
باد در جست‌و‌جوی گمشده‌ای / چرخ می‌زد چو عاشقی بی‌تاب
غرق شهر مدینه سرتاسر / در سکوتی عمیق و رعب آور
می‌کشید انتظار خاک آن شب / مقدم تازه مهمانی را
می‌ربود از کف گران مردی / آسمان همسر جوانی را
آتش مرگ مادری می‌سوخت / دل اطفال خسته جانی را
مردم آرام لیک آهسته / نوحه گر چهار طفل دل خسته
بر سر دوش جسم بی‌جانی / حمل می‌شد به نقطه‌ای مرموز
همه خواهان به دل درازی شب / گرچه شب بود تلخ و طاقت سوز
تا مگر راز شب نگردد فاش / نبرد پی به راز شب دل روز
راز شب بود پیکر زهرا / که شب آغوش خاک گشتش جا
راز شب بود بانویی معصوم / که چه او مردی از زمانه نزاد
هیجده ساله بانویی پر شور / که سیاه کرد چهره بیداد
بانویی، که از سخن به محضرعام / ریخت آتش به جان استبداد
بانویی شیردل، دلیر و شجاع / که نمود از حقوق خویش دفاع
گرچه زن بود لیک مردانه / از قیام آتشی عظیم افروخت
شعله‌ای برکشید از ته دل / که سیاه خرمن ستم را سوخت
درس احقاق حق و دفع ستم / به جهان و جهانیان آموخت
مردم خفته را زخواب انگیخت / آبروی ستمگران را ریخت

۰ نظر ۲۹ فروردين ۹۲ ، ۱۱:۲۵
نگاهی به یکی از قدیمی ترین مناقشات علمی

جریان شناسی مخالفان فلسفه

آزاد اندیشی علمای شیعی باعث شده است تا یک نگاه واحد نسبت به بسیاری از موضوعات علمی از جمله فلسفه و عرفان وجود نداشته باشد. مخالفت و موافقت با فلسفه و عرفان و نحله های مختلف در میان این دو دسته همواره یکی از مهم ترین مباحثات علمی بوده است. متن زیر به جریان شناسی مخالفان و موافقان فلسفه و عرفان می پردازد.

دیدبان: مواجهه علما و اندیشمندان اسلامی با مسأله فلسفه و عرفان بسیار متفاوت است. به عبارتی نمی توان علما را در این موضوع در یک طیف قرار داد.  از طرفی برخی علما  فلسفه و عرفان را در حد کفر پائین می آورند و فلاسفه و عرفا را کافر می دانند تا افرادی که کمی معتدل تر از گروه قبل قائل به کفر فلسفه و عرفان هستند؛ اما قائل به این هستند که خود فلاسفه و عرفا کافر نیستند. چون کفرآمیز بودن یک قول موجب کافر شدن قائل آن سخن نمی شود. و این عده از علما اعتقادشان این است که فلاسفه و عرفا خودشان متوجه کفر بودن سخنان خویش نیستند؛ بهمین خاطر کافر نیستند. در طرف دیگر این طیف نیز علمائی قرار دارند که به شدت از فلسفه و عرفان دفاع می کنند و حتی مدعی هستند که بدون فلسفه و عرفان تعداد زیادی از آیات و روایات فهم نمی شود و انسان بدون فلسفه و عرفان از فهم عمیق و حقیقت دین عاجز است. ما در این نوشتار قصد داریم بصورت مختصر به جریان شناسی موافقان و مخالفان فلسفه در حدود یک قرن اخیر بپردازیم.

اولین محل نزاع؛ نحوه ورود فلسفه به جهان اسلام

در زمان بنی عباس با تأسیس یک کتابخانه بزرگ به نام «بیت الحکمه» شروع به ترجمه آثار علمی و فلسفی از غیر مسلمانان شد. همین عامل باعث مخالفت عده ای با فلسفه شده است. چون در نظر این عده هدف از تأسیس «بیت الحکمه» بستن در خانه اهل البیت(ع) بود و اینکه کاری کنند که مردم به اهل البیت(ع) رجوع نکنند در مسائل علمی و عقدیتی خویش. همچنین می گویند فلسفه منشأء آن یونان بوده که افرادی کافر و مشرک این فلسفه را ابداع کرده اند؛ پس معلوم است که این فلسفه با دین نمی سازد چون فلسفه الحادی است.

حتی برخی از بزرگان فلسفه نیز به این امر اعتراف کرده اند. برای مثال علامه طباطبائی(ره) می فرماید: «در عین حال، حکومت‏هاى معاصر با ائمه هدى نظر به این‏که از آن حضرات دور بودند، از هر جریان و از هر راه ممکن، براى کوبیدن آن حضرات علیهم السلام و بازداشتن مردم از مراجعه به ایشان و بهره‏مندى از علومشان استفاده مى‏کردند، مى‏توان گفت که ترجمه الهیات و به منظور بستن در خانه اهل‏بیت علیهم السلام بوده است.»[1]

همچنین آیت الله مصباح نیز می فرماید: «عامل مهم دیگری که در راه رشد فرهنگ اسلامی به کار آمد عامل سیاسی بود: دستگاههای ستمگر بنی امیه و بنی عباس که به ناحق، مسند حکومت اسلامی را اشغال کرده بودند به شدت، احساس نیاز به پایگاهی مردمی در میان مسلمانان می‏کردند، و در حالی که اهل بیت پیامبر ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ یعنی همان اولیای به حق مردم، معدن علم و خزانه‏دار وحی الهی بودند، دستگاههای حاکم برای جلب افراد، وسیله‏ای جز تهدید و تطمیع در اختیار نداشتند. از این رو کوشیدند تا با تشویق دانشمندان و جمع‏آوری صاحب نظران، به دستگاه خویش رونقی بخشند و با استفاده از علوم یونانیان و رومیان و ایرانیان در برابر پیشوایان اهل بیت علیهم السلام دکانی بگشایند.

بدین ترتیب، افکار مختلف فلسفی و انواع دانشها و فنون با انگیزه‏های گوناگون و به وسیله‌ی دوست و دشمن، وارد محیط اسلامی گردید و مسلمانان به کاوش و پژوهش و اقتباس و نقد آنها پرداختند و چهره‏های درخشانی در عالم علم و فلسفه در محیط اسلامی رخ نمودند و هر کدام با تلاشهای پی‏گیر خود شاخه‏ای از علوم و معارف را پرورش دادند و فرهنگ اسلامی را بارور ساختند.»[2]


بزرگ ترین مخالف فلسفه، جریان «مکتب تفکیک»

جریان مخالفان فلسفه در تاریخ معاصر با مرحوم میرزا مهدی اصفهانی(1365-1303ق) شروع می شود. دو اثر معروف ایشان «ابواب الهدی» و «مصباح الهدی» در این زمینه می باشد. عنوان «مکتب تفکیک» اولین بار توسط محمد رضا حکیمی در نشریه کیهان فرهنگی شماره 12 که در اسفند 71 به چاپ رسید؛ به این جریان اطلاق شد.[7]

این تفکر بیشتر در خراسان امروزی رشد و نمو پیدا کرد. از همین رو بجز نام «مکتب تفکیک» به این جریان «مکتب معارفی خراسان» نیز گفته می شود.

شخصیت های معاصری که در نشو و نمو این تفکر نقش داشتند عبارتند از: سیدموسی زرآبادی(1353-1294ق)، میرزا مهدی غروی اصفهانی، شیخ علی اکبر الهیان تنکابنی(1380-1305ق)، شیخ مجتبی قزوینی(1386-1318ق)، شیخ میرزاهاشم مدرس قزوینی(1339-1270ش)، سید ابوالحسن حافظیان(1360-1282ش)، میرزاجواد تهرانی(وفات 1368ش) و ... .

میراز مهدی اصفهانی

میراز مهدی اصفهانی طبق نقل خودش و شاگردانش، پس از آنکه فقه و اصول را در محضر اساتید گذراند و وارد وادی فلسفه و عرفان شد و در فلسفه و عرفان نیز پیش رفت؛ اما همچنان دلش آرام و قرار نداشت تا راهی مسجد سهله می شود و در آنجا به امام زمان(عج) متوسل می شود تا آنجائیکه سرانجام کاغذی به دست او می رسد که به زعم او از جانب امام(عج) بوده است که روی آن نوشته شده بود: «طلب المعارف من غیر طریقنا مساوق لإنکارنا» یعنی «طلب معارف از طریقی غیر از طریق ما [اهل البیت(ع)] مساوی است با انکار ما.» و از اینجاست که دل میراز آرام می گیرد و به این نکته می رسد که فلسفه و عرفان تماماً باطل است و برای کسب معارف باید رفت سراغ اهل البیت(ع) و از آیات و روایات بهره جست و از اینجا مخالف فلسفه و عرفان می شود.

اما علامه تهرانی(ره) در مورد میرزا مهدی اصفانی نظر دیگری دارد. ایشان در مکتوبات خطی خویش می نویسد: «آقا میرزا مهدی اصفهانی از شاگردان مرحوم آقا میرزا محمد حسین نائینی است ، در فقه و اصول ؛ و کمی نزد آقا سید احمد طهرانی کربلائی به سیر و سلوک مشغول بوده و نیز نزد مرحوم آقا سید جمال الدین گلپایگانی تردد داشته است ؛ ولی در صحت این راه دچار شک و تردید سختی می شود ؛ و در روزی در وادی السلام مکاشفه ای که نتیجه اینگونه شک و تردید است برای او حاصل می شود ؛ و آن را دلیل بر بطلان معرفت می گیرد ؛ و از آنجا به بعد سخت با عرفان و حکمت به ضدیت برمی خیزد و به مشهد مقدس می آید و اینجا را محل تدریس قرار می دهد و بر این اساس مکتبی نوین ایجاد میکند.

مرحوم آقا سید جمال الدین برای حقیر نقل کردند که چند نفر از شاگردان ما دچار خطا و اشتباه شدند ؛ و چون ظرفیت سلوک را نداشتند ما به هر گونه بود آنها را روانه ی ایران نمودیم ؛ از جمله آقا میرزا مهدی اصفهانی بود که مدتی با اصرار از ما دستور می گرفت و از جمله دستورها این بود که نوافل خود را به نحو نماز جعفر طیار بخواند ؛ او در وقتی چنین حالی پیدا کرد که به هر جا نگاه می کرد سید جمال می دید ؛ و ما هرچه خواستیم به او بفهمانیم این معنای حقیقت وجود نیست ؛ بلکه ظهوری است در یکی از مجالی امکانیه و چیز مهمی نیست ، نشد ؛ و این رؤیت را دلیل بر آن می گرفت که در عالم وجود حجت خدا ، سید جمال است ؛ و پس از خارج شدن از این حال ، برای او شک و تردید پیدا شد که آیا این سیر و سلوک حق است و یا باطل ؟ و روزی که در وادی السلام رفته بوده است در مکاشفه ای می بیند که حضرت بقیة الله ارواحنا فداه کاغذی به او دادند و در پشت آن کاغذ بخط سبز نوشته است : أنا الحجة ابن الحسن . خودش این مکاشفه را تعبیر به بطلان سیر و سلوک خود نموده ؛ و از آنجا از عرفان و پیمودن راه خدا زده می شود.

آقا سید جمال الدین می فرمودند : ما اسباب حرکت او را به ایران فراهم کردیم زیرا در دماغ او خشگی پیدا شده بود ؛ و هوای گرم نجف با ریاضت هائی که انجام داده بود ، برای او خطرناک بود.»[8]

همچنین آقای سید جلال الدین آشتیانی در شماره اول مجله کیهان اندیشه(مرداد و شهرویر64) در این زمینه نقل می کند: «این مخالفت با فلسفه در مشهد ، تاریخچه ای دارد و آن برمی گردد به زمان آقا میرزا مهدی اصفهانی که شاگرد میرزا حسین نائینی بوده است . او در ابتدا می رود و همان طریقه ی آخوند ملا حسینقلی همدانی و آقا شیخ محمد بهاری و آقا سید مرتضی کشمیری را انتخاب می کند . روزه زیاد می گیرد ؛ نماز زیاد می خواند ؛ اذکار وارد شده از أئمه را انجام می دهد ، مدتی این کار را می کند.

آقای خوئی برای من نقل کرد ؛ از آقای میلانی هم شنیدم که مرحوم آقا شیخ ابوالقاسم اصفهانی که استاد آقای بروجردی رحمة الله علیه بود می گفت : مرحوم آقا میرزا حسین نائینی پنجاه دینار به من داد و گفت : ایشان را ببر ایران و معالجه اش کن ! ما آمدیم شمیران جائی گرفتیم . پس از مدتی حالش بهتر و سرانجام خوب شد . بعد می رود نزد مرحوم آقا میرزا احمد آشتیانی که شاگرد نائینی بود و با وی دوست بود و مهمان او می شود ؛ بعدها آقا میرزا احمد می گفت : شواهد الربوبیة را پیش من می خواند ؛ اما فهم مطالب فلسفی برایش از أصعب امور بود . در ابتدا چنین عقایدی را نداشت ؛ اما پس از آن که به اصفهان رفت کار به جائی رسید که از عرفان سرخورد و به جان فلسفه افتاد.»[9]

البته از قول آیت الله بهجت(ره) نیز نقل شده که ایشان فرمودند: «ایشان در اواخر عمر ، از آنچه در مورد فلسفه و فلاسفه گفته بود ، برگشته بود و این معنا برای من ثابت شده است.آقای خمینی می فرمود : [آقا میرزا مهدی] می خواست دست مرا ببوسد...»[10]

مبانی فکری میرزا مهدی اصفهانی

1- میراز مهدی اصفهانی(ره) فلسفه و اسلام را در تباین و تضاد کامل می داند. برای نمونه می گوید: «فلاسفه اسلام منهدم کننده اسلام هستند نه خادمان اسلام.»[11] یا برای مثال می گوید: «تمام دستآورهای شریعت با همه قواعد فلسفی تناقض دارد.»[12] وی هیچ وجه جامعی را میان علوم بشری و علوم الهی نمی پذیرد و حتی علوم بشری را مباین علوم الهی می داند.[13]

2- میراز مهدی بر این باور است که عقل حقیقتی نوری و خارج از انسان است.

3- ایشان اصل علیت را به طور کلی منکر است. در کتاب «مصباح الهدی» می نویسد: «لأنّ أکبر المقاییس و أحسنها قیاس البرهان و هو مؤسسة علی العلّیة و المعلولیة و هی مؤسسة علی قیاس الواجب بالممکن و النور بالظلمة و العلّیة من أصلها باطلة فأحسن الأقیسة أقبحها»[14]

آیت الله جوادی در نقد این نظریه می فرماید: «کسی که واقعاً علیت را قبول نداشته باشد و استدلال منطقی را عین ضلالت بداند و اساساً استدلال را مفید علم نداند چگونه می‏شود با او بحث کرد؟ آیا چنین فردی می‏تواند با خودش بنشیند و فکر کند و آرا و افکار دیگران را نقادی و جرح و تعدیل کند؟ کسی که منطق استدلالی را طرد کند و علیت را منکر شود و رابطه علّی و ضروری میان مقدمات و نتیجه را نپذیرد در واقع با تفکر خود مشکل جدی دارد، زیرا نمی‏تواند فکر کند، چون فکر کردن آن است که مقدماتی ترتیب داده شود و از آنها نتیجه‏ای گرفته شود. اگر ربط ضروری و علّیت میان مقدمات و نتایج نباشد، از هر مقدمه‏ای هر نتیجه‏ای را می‏توان انتظار داشت، زیرا شانس و تصادف حاکم است؛ نه ربط علّی و ضروری.

اگر قیاس برهانی قبیح‏ترین شکل استدلال باشد، چگونه ایشان آرا و اقوال فاسد و مغالطی و باطل دیگران را طرد و انکار می‏کنند؟ آیا جز از طریق استدلال و نشان دادن فقدان پایه منطقی برای آنها؟ اساساً بیان سابق الذکر ایشان در طرد و انکار تمسک به أقیسه، خود یک استدلال و قیاس منطقی است، زیرا از عدم صحت رابطه علیت و ناروایی قیاس واجب به ممکن به لزوم وانهادن برهان عقلی و ترک استدلالِ قیاس، استدلال کرده است؛ یعنی استدلالی منطقی کرده که نباید استدلال منطقی کرد!»[15]

4- مکتب تفکیک در عین پذیرفتن عقل و همراهی با آن، با عقل فلسفی و منطقی نیز مخالف است. اما نکته این است که وجه تمایز این دو نوع عقل را به خوبی و وضوح مشخص نمی کند. بخاطر همین مخالفت با عقل فلسفی و منطقی روش برهانی را برای معرفت الهی ناتمام می داند. و معرفت خداوند متعال را بدیهی و نه استدلال معرفی می کند. برای اینکه وجود خدا، امروی مشکوک و مجهول نیست تا محتاج اثبات و اقامه برهان ان و لم باشد.[16]

محمدرضا حکیمی

پس از نگاه میراز مهدی اصفهانی(ره) نسبت به فلسفه و عرفان، آقای محمدرضا حکیمی دیدگاه ملایم تر و معتدلتری نسبت به این علوم دارد.

ایشان در عین پذیرفتن فلسفه و عرفان و اینکه این علوم، علوم ضروری و مفیدی هستند که باید عده ای به دنبال یادگیری آن باشند؛ اما فلسفه و عرفان را مانند علومی همچون فیزیک و شیمی و ریاضی می داند که در عین حالی که علوم مفیدی هستند؛ اما در معرفت دینی ما تأثیری ندارند. به عبارتی ایشان قائل به این هستند که نباید با مبانی فلسفی و عرفانی به سراغ دین و آیات و روایات رفت و اگر با عینک فلسفه و عرفان دست به تفسیر و تأویل آیات و روایات بگشائیم؛ به نوعی دچار تفسیر به رأی و تفسیر و تأویل های نابجا شده ایم.

حکیمی در سال‌ 1375 شمسی‌ کتابی‌ تحت‌ عنوان‌ مکتب‌ تفکیک‌ چاپ‌ و منتشر می کند که‌ برخی‌ از بخشهای‌ آن‌ نیز قبلاً در مجله‌ی‌ کیهان‌ فرهنگی‌ انتشار یافته‌ و مورد علاقه‌ بسیاری‌ از خوانندگان‌ آن‌ مجله‌ قرار گرفته‌ بود.

اصطلاح‌ «مکتب‌ تفکیک» با انتشار کتاب‌ محمدرضا حکیمی‌ که‌ تحت‌ همین‌ عنوان‌ تألیف‌ شده‌ بیشتر مطرح‌ گشت‌ و مورد توجه‌ قرار گرفت‌. او در این‌ کتاب‌ چنین‌ ادعا می‌کند که‌:

«واژه‌ تفکیک‌ را اینجانب‌ از سالها پیش‌ درباره‌ی‌ این‌ مکتب‌ پیشنهاد کردم‌ و به‌ کار بردم‌ و امروز اصطلاح‌ شده‌ و معروف‌ گشته‌ است‌. در اینجا باید از باب‌ توضیح‌ بیفزایم‌ که‌ این‌ مکتب‌ به‌ جز جداسازی‌ سه‌ جریان‌ شناختی‌ از یکدیگر بُعد دیگری‌ نیز دارد و آن‌ بیان‌ معارف‌ ناب‌ و سره‌ی‌ قرآنی‌ است‌، بدون‌ هیچ‌گونه‌ امتزاجی‌ و التقاطی‌ و خلطی‌ و تأویلی‌، از نوع‌ تأویلهایی‌ که‌ می‌دانیم‌ و همین‌ خود جوهر غایی‌ این‌ مکتب‌ است‌.»

حکیمی‌ در ادامه می‌گوید:

«پس‌ بیان‌ معارف‌ قرآنی‌ در مکتب‌ تفکیک‌ جزء عناصر اصلی‌ است‌ بلکه‌ اصلی‌ترین‌ عنصر است‌ و استاد ما رضوان‌اللّه‌ علیه‌ (یعنی‌ حاج‌ شیخ‌ مجتبی‌ قزوینی‌) دوره‌ی‌ کتابی‌ را که‌ در این‌ مقصود از نوع‌ تألیف‌ عام‌ اهل‌ این‌ مکتب‌ نوشت‌ بیان‌الفرقان‌ نامید به‌ معنی‌ تشریح‌ تفاوت‌ و تبیین‌ فرق‌ و فاصله‌ میان‌ سه‌ مشرب‌ و مکتب‌ معروف‌ و او در بیان‌الفرقان‌ نمی‌خواست‌ کتابی‌ فلسفی‌ و عرفانی‌ بنویسد... بلکه‌ درصدد بود تا به‌ قدر ضرورت‌ به‌ مطالب‌ اشاره‌ کند و سپس‌ مبانی‌ معارف‌ قرآنی‌ را تشریح‌ نماید و بدین‌گونه‌ نام‌ «مکتب‌ تفکیک‌» از تعبیر تداعی‌گر «بیان‌الفرقا» نیز الهام‌ یافته‌ است‌.»[17]

ادعای مساوی بودن اسلام با «مکتب تفکیک»

حکیمی در همین کتاب با ادعای مساوی بودن اسلام و «مکتب تفکیک» می نویسد: «... بدین‌گونه‌ واقعیت‌ جریان‌ تفکیک‌ امری‌ است‌ مساوی‌ با خود اسلام‌ و ظهور آن‌ یعنی‌ قرآن‌ و حدیث‌ و سنّت‌ معارف‌ قرآن‌ و تعالیم‌ اهل‌ بیت‌(ع‌) و خلاصه‌ هرچه‌ از ثقلین‌ استفاده‌ شود بدون‌ هیچ‌گونه‌ اقتباس‌ از کسی‌ و مکتبی‌ و بدون‌ هیچ‌گونه‌ نیازی‌ به‌ اندیشه‌ها و نحله‌ای‌ همین‌ و لاغیر. و این‌ مقتضای‌ شناخت‌ اخلاقی‌ و قرآنی‌ مستقل‌ است‌ که‌ به‌ سائقه‌ فطرت‌ و بر شالوده‌ی‌ گردشهای‌ ایمانی‌ در گروندگان‌ وجود دارد.»[18]

حجت الاسلام سید جعفر سیدان

یکی از تقریرهای «مکتب تفکیک» مربوط به حجت الاسلام سیدان می باشد. ایشان در زمینه عقل و ادراکات عقلی نظریه «عقل بین یا فطری» و «عقل غیر بین یا غیر فطری» را ابداع کرده اند. در توضیح نظر ایشان باید گفت که از نظر ایشان عقل به دو دسته «عقل بین یا فطری» و «عقل غیر بین تقسیم» می شود: «عقل بین یا فطری» مربوط به مسائلی است که عقلا عموماً در آن اتفاق نظر دارند. اما «عقل غیر بین یا غیر فطری» مربوط به مسائل اختلافی است. سپس ایشان می افزاید که محصولات «عقل غیر بین» به علت اختلافی که در آن وجود دارد قابل اطمینان نیستند؛ به خلاف مدرکات «عقل بین» که قابل اعتماد و اطمینان هستند.[19]

البته همانطور که بسیار واضح است و خود نویسنده نیز بدان تصریح می کند؛ این است که مدرکات «عقل بین» بسیار کم و قلیل هستند و مدرکات «عقل غیر بین» بسیار زیاد.


نظر بعدی ایشان در تضاد بین عقل و نقل است که قائل هستند اگر محتوای آیه یا روایتی با یک محصول «عقل بین» در تضاد بود چاره ای جز تأویل محتوای آیه و روایت به مطلبی قابل قبول و موافق «عقل بین» نداریم. اما اگر با محصول «عقل غیر بین» در تضاد بود؛ محصول عقل را کنار گذاشته و به ظاهر نقل پایبند می شویم.

در نهایت با توجه به اینکه اکثریت قریب به اتفاق مطالب فلسفی از محصولات «عقل غیر بین» هستند؛ نتیجه می گیرد که پس مطالب فلسفی قابل اعتماد و اطمینان نیستند و نمی تواند مبنائی برای اعتقادات ما باشد.

ایشان در جواب به این مسأله که همانطور که اختلاف فقهاء باعث بطلان فقه و فقاهت و اجتهاد نمی شود؛ اختلاف بین فلاسفه نیز موجب بطلان فلسفه و تعقل نمی شود می نویسد: «اگر گفته شود اختلاف فلاسفه در مسائل مختلف را نمی توان دلیل بر نادرستی و عدم اطمینان به روش فلسفی دانست همانطور که اختلاف فقهاء را نمی توان دلیل بر نادرستی فقه و فقاهت بشمار آورد.

گوییم: مقایسه بین روش فلاسفه و فقهاء در جهت مورد نظر، مقایسة صحیحی نیست، زیرا:

اولاً: فلاسفه مدعی قطع به واقع و رسیدن به حقیقت می باشند؛ ولی با توجه به اختلاف شدیدشان با یکدیگر با توجه به آنچه گفته شد قطع آور نخواهد بود، اما فقها مدعی قطع نبوده و اختلافشان چیزی را بر خلاف مدعای آن ها ثابت نمی کند بلکه می گویند که استنباط ما در بسیاری از موارد برایمان اطمینان آور است.

ثانیاً: فقهاء، براساس تکلیفی که دارند عمل نموده اند، تکلیفی قطعی و یقینی، و آن مراجعه به کتاب و سنت و فرموده های عترت است. تمسک به دو ثقل عظیم جسته اند و اگر در استنباط آن ها اشتباهی پیش آید معذورند، چه این که راهی جز این ندارند.

به خلاف فلاسفه که مدعی رسیدن به واقع می باشند و چون در ارتباط با عقاید و معارف هستند باید راهشان یقینی باشد و اگر یک در هزار احتمال خلاف واقع دهند، باید از آن اعتقاد صرف نظر نموده و واقع را همانطور که هست به اجمال و ابهام و هر آنچه که هست معتقد گردند بلکه با توجه به پذیرش وحی باید به تدبر در وحی بپردازند.»[20]


مهدی نصیری

مهدی نصیری را می توان آخرین و جدیدترین فرد از گرایش «مکتب تفکیک»، قلمداد کرد. ایشان کتابی دارد با عنوان «فلسفه از منظر قرآن و عترت» که به تبیین مواضع خویش در این زمینه پرداخته است. همچنین ایشان مدیرمسئول فصلنامه معرفتی-اعتقادی «سمات» است؛ که تا کنون 7 شماره از آن منتشر شده است.

نصیری همچنین در عرصه رسانه و مناظرات نیز با اهالی فلسفه بسیار فعال عمل می کند. برای نمونه می توان از 2 جلسه مناظره ایشان با حجت الاسلام غرویان در برنامه زاویه که از شبکه 4 سیما پخش شد؛ یک جلسه مناظره با حجت الاسلام رهدار پخش شده از همان برنامه، و سایر مناظرات ایشان در محافل علمی و دانشگاهی یاد کرد.

چند وقتی است که بین ایشان و حجت الاسلام وکیلی مناظره مکتوبی در مورد مطالب مختلف فلسفی عرفانی در گرفته است که تا کنون حدود 10 قسمت از این مناظره مکتبو منتشر شده است.(8 یادداشت از حجت الاسلام وکیلی و 2 یادداشت از آقای نصیری).[22]

در سال گذشته نیز در ایام دهه محرم، پیرامون رفتار مرحوم سید هاشم حداد از عرفای معاصر در ایام عاشورا مناظره مکتوبی بین ایشان و آقای وکیلی در گرفت.[23]



[1] - بررسی های اسلامی ج2 ص173

[2] - آموزش فلسفه ج1 صص30-29

[3] - همان

[4] - مجموعه آثار ج22 ص697

[5] - تقریرات فلسفه ج1 ص87

[6] - صحیفه امام (ره) ج18 ص263

[7] http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/14558

[9] http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/25290

[10] - آیة الله ری شهری ، زمزم عرفان ، ص 134

[11] - تقریرارت میرزا مهدی اصفهانی ص25

[12] - همان ص178

[13] - میرزا مهدی، معارف القرآن ص39

[14] - مصباح الهدی ص6

[15] - منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، صص8-177

[16] - تقریرات میراز، نسخه مخطوط، صص34-13 و توحیدالامامه ص77

[17] - محمدرضا حکیمی‌، مکتب‌ تفکیک‌ ، چاپ‌ 1375، ص‌ ص‌ 159-160

[18] - همان ص187

[19] - میزان شناخت، سید جعفر سیدان، انتشارات طوس، مشهد، صص3-12

[20] http://www.seyyedan.com/Files/html/mizaneshenakht/mizaneshenakht.htm

[22] - جهت مطالعه کل یادداشت ها ر.ک به: http://www.erfanvahekmat.ir/document/document-3

[23] - جهت مطالعه کل یادداشت ها ر.ک به: http://www.erfanvahekmat.ir/document/document-4



برگرفته شده از وبسایت دیدبان
http://didban.ir/fa/news/3788
۰ نظر ۲۶ فروردين ۹۲ ، ۰۰:۳۶


جمله سانسورشده از مرتضی آوینی

   نوشته شده توسط: علیرضا حاجی قدیری   

از سوی دیگر و همز‌مان با سالروز شهادت سیدمرتضی آوینی، جمله‌ای منتسب به شهید آوینی برای چندمین بار در فضای مجازی منتشر شده است که خواندنش خالی از لطف نیست.
 این روزها سخن از شخصیت کامل شهید آوینی است؛ به‌راستی کدام جنبه از تفکرات او را سانسور کرده‌اند که این حرف‌ها ورد زبان عده‌ای شده است؟

به گزارش گروه فضای مجازی «خبرگزاری دانشجو»، جدال بر سر آن که شهید آوینی که بود و تفکراتش به کدامین سو گرایش داشت، امروز به دغدغه اصلی بعضی قلم ‌به‌دستان تبدیل شده است.


این عده با نادیده گرفتن نحوه از دنیا رفتن سید شهیدان اهل قلم، ضمن استناد به حرف‌های در گوشی و یا با جرح و سانسور سخنان افراد منتسب به ایشان، چنان می‌نمایانند که گویی وی اصلاً شهید نشده است، صدها نوشته در راستای رسوا کردن غرب‌زدگان سینما و مجیزگویان فرهنگ غربی ننوشته است و هرگز با شور عارفانه، عاشقانه‌های «روایت فتح» را نسروده است.

استناد مضحک این عده به دوران جوانی و تحصیل وی است، اما نه تمام این دوران! آوینی از زمانی که عرفان اسلامی و آموزه‌های دین را سرمشق ادامه زندگی قرار می‌دهد، به زیر تیغ سانسورچی‌های مثلاً روشنفکر می‌رود و تا زمانی که مین‌های فکه وسیله پرواز وی به‌سوی معبود و معشوق می‌شوند، این سانسور مجرمانه را ادامه می‌دهند.

در این بین عجیب نیست که سخنان و نوشته‌های آوینی درباره ولایت‌فقیه، دموکراسی غربی، رسانه‌های ظاهراً آزاد غربی، تمدن و فرهنگ سکولار، هجمه سینمایی‌های حامی هنر ضددینی به این شهید و بسیاری از موارد دیگر هم مشمول سانسور از سوی سانسورچی‌های روشنفکرنما شود.

از سوی دیگر کم نیستند کسانی که نگرانی خود از فیلتر شدن سایت‌های «صدای آمریکا» و «بی. ‌بی. ‌سی» را پنهان نمی‌کنند. بهانه این عده چیزی است که «جریان آزاد اطلاعات» نامیده می‌شود، اما ظاهراً این گردش آزاد، ربطی با جلوگیری از پخش شبکه‌های سیما در اروپا و آمریکا و کشورهای عربی ندارد. حذف شدن صفحه مبارزان بحرینی از فیس‌بوک یا حذف تویت‌های جنبش وال‌استریت از توئیتر هم در همین راستا قرار می‌گیرد.

جذاب‌ترین بخش این قصه آنجاست که همین قلم‌ به‌دستان روشنفکرنما، دوست دارند آوینی را مال خود کنند! دلیل این جماعت هم بخشی از رفتارهای وی در جوانی است. عمل آنها اما به‌قدری مضحک است که آدمی را به خنده وامی‌دارد.

آوینی کسی بود که پله‌های سلوک و معرفت را از طریق جستجو پیمود و بدیهی است که در چنین راهی، ممکن است اعمالی صورت بگیرد که چندان فرقی با رفتار روشنفکرنمایان نداشته باشد، اما وقتی فطرت خداجوی این شهید، وی را به عرصه انقلاب، هشت ‌سال دفاع مقدس، رسواسازی غرب‌زدگان و دفاع از حریم ولی فقیه می‌آورد، فریاد بر‌می‌آید که شخصیت آوینی را تکه‌تکه کرده‌اند. هیچ اهمیتی هم ندارد که وی در آغاز انقلاب، همه سروده‌ها و نوشته‌هایش را سوزاند تا دیگر برای نفس خویش، هیچ ننویسد؛ جدا شدن آوینی از نفس، وی را مغضوب آن جماعت کرد.

اما منطق حاکم بر این ادعاها چیست؟ آیا اگر ابن‌سینا، ملاصدرا، رازی و یا بقیه دانشمندان مسلمان، دوره‌ای از عمر خویش را برای یاد گرفتن الفبا صرف کرده یا مدتی از زندگی خود را صرف خوابیدن کرده‌اند، ما نیز باید همه جنبه‌های زندگی آنها را به‌عنوان آنچه «شخصیت» آنها نامیده می‌شود، سرمشق خویش قرار دهیم؟ به‌راستی کدام عقل سلیم و انسان خردورزی با این استدلال پوچ، خام می‌شود؟

منبع:
وبلاگ سنگر بیداری
http://sangarebidary.mihanblog.com/post/4112
۰ نظر ۲۵ فروردين ۹۲ ، ۱۱:۱۵